امام رضا علیه ‏السلام :

از ما نیست آن كه دنیاى خود را براى دینش و دین خود را براى دنیایش ترك گوید .

)بحارالأنوار:346/ 78

بوی خوش کدام بهار است که شامه زمین را می‏نوازد؟ هوای پیراهن کدام یوسف است، که دنیا رابه سرمستی فرا خوانده است؟ این همه پروانه شناور در هوای عشق، زاده کدام لبخند است؟

آری ! رستاخیز عشق است. زمین، به مهمانی آسمان می‏رود. اهالی ملکوت، کجاوه هدایت را به دوش گرفته ‏اند. دسته دسته ستاره، پشت در خانه موسی بن جعفر علیه ‏السلام صف کشیده ‏اند تا رضای الهی را در رضای تو بجویند.

خورشیدی از دامان «نجمه» طلوع کرده است تا سرنوشت تاریک دنیا را به روشنایی و روز برساند.

خوش آمدی ای هشتمین خورشید!

تو آمدی تا پرندگان خوش الحان، آشیان گزیده بر شاخسار نگاهت، دنیا را زیر پر و بال سعادت بگیرند. تا در تاریکنای دنیا، آفتاب لبخندت، «شمس الشموس» لحظه‏ های بی‏ کسی انسان باشد. تو در ادامه مهربانی خدا در مقدس ‏ترین دقایق موعود، زاده شدی، تا خواب تمام باغستان ‏های عقیم، از عطر نفس ‏های تو، به شکوفایی و رویش برسد.

شور آمدنت، چه رستاخیزی بر انگیخته در چهار گوشه عالم! درختان صف به صف، شکوه جاودانه آمدنت را به تماشا ایستاده ‏اند و آبشارها، قد کشیده ‏اند زلالی و سرفرازی نگاهت را. جاده ‏ها، شوق رسیدنت را، سراسیمه دویده‏ اند.

 بوی تو وزیدن گرفت و تمام گردنه‏ ها به سمت مدینه چرخیدند. تمام دشت‏ ها پیراهن گل به تن کردند.

نزول جاودانه مهربانی‏ات، بر شوره‏ زار غربت و تنهایی زمین، خجسته باد.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 ;ÓÇÚÊ 16:12;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  4 نظر

 1- زنبور عسل به هیچ وجه لحظه ای بدون ملکه اش زندگی نمی کند. آیا ما لحظه ای با امام زمان زندگی کرده ایم؟ اگر نکرده ایم برای شروع هیچ وقت دیر نیست.

2- زنبور عسل بهترین جا و بهترین غذا و بهترین امکانات خود را به ملکه اش تقدیم می کند. آیا ما هم برای امام زمان علیه السلام در بهترین جای وجدانمان، یعنی قلبمان جایگاهی در نظر گرفته ایم؟ آیا برای ایشان به فکر تدارک بهترین غذا، که همان غذای حلال و پاک است بوده ایم؟ آیا بهترین امکانات خود را تدارک دیده ایم؟ اگر نه برای شروع هیچ وقت دیر نیست.

3- زنبور عسل به هنگام خطر ابتدا ملکه اش را از خطر دور می کند حتی اگر خودش فدا شود. آیا ما هم برای سلامتی و دفع بلا از وجود نازنین امام عصر علیه السلام به درگاه خدا دعا کرده ایم؟ اگر نه برای شروع هیچ وقت دیر نیست.

4- زنبور عسل چون بخواهد برای ملکه غذا تهیه کند، فقط از گرده گل تغذیه می کند.

آیا به آنچه می خوریم بلکه مهمتر از آنچه می خوریم، آنچه می خوانیم، که غذای روح است توجهی داشته ایم؟ آیا ما نمی خواهیم برای حضرت مهدی علیه السلام در جامعه تبلیغ کنیم اگرچه بی توجه بوده ایم؟

5- زنبور عسل همواره و همیشه در کنار ملکه است چه در کندو بماند و چه آن را ترک کند. آیا ما هم همواره در کنار اماممان می مانیم؟ اگر روزی ماندن در کنار او با منافع دنیایی ما سازگار نبود چه می کنیم؟ ما با هم پیمان می بندیم که همواره در کنارش بمانیم، حتی به بهای جانمان.

روزی اگر ولای تو گردد بلای جان

ما می خوریم آن بلا را به قیمت جان

6- زنبور عسل برای ملکه اش غذای اختصاصی تهیه می کند اما از عسلش همه موجودات بهره مند می شوند. شما در خانواده، در محل تحصیل، محل کار و به طور کلی در اجتماع چقدر برای دیگران مفید بوده اید؟

7- ملکه زنبور عسل، سیصد برابر زنبوران نر چهل برابر زنبوران ماده، عمر می کند.

همان خدایی که مقدر فرموده تا ملکه زنبورها چند ده برابر سایر زنبورها عمر کند، می تواند عمر مبارک حضرتش را چندین برابر کند.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 21:42;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  3 نظر

مولایِ من مهدی جان

علی را بهانه کرده ام برای این عاشقانه ها، می خواستم برایت از رمضان بنویسم ...

در گردشم بر مدار وجودت به عشق رسیدم و به مسجد حنّانه ...

می گویند، وقتی شیرِ کودکان یتیم کوفه بر دستهایشان ماند و دیگر صدای گرمِ علی را نشنیدند، ظرف ها را شکستند، چون دیگر بابایی نبود که برای نیمه شب هایشان، چشم به راهش بمانند تا برسد...

تا بیاید و برای کاسه های خالی شان، عشق بیاورد ...

رفت ...

علی بر شانه های علویون، بر بال ملایک، گذر میکرد از کوچه های زمین ...

وقتی پیکر مبارک علی در کوچه های غم گرفته و غربت زده ی زمین از کوفه به نجف بُرده میشد،
به مسجدی رسید ...

عشقش به علی مرا دیوانه کرده مولاجان ...

این مسجد به احترام علی "تعظیم" کرد و ناله سر داد، از این رو "حنّانه" شد...

اما علی رفت و رفتنش را مسجدی فهمید، جای خالی علی را احساس کرد، که علی نیست که شب های زمین، نان و خرما ببرد و عاشقانه ها بخواند برای خدا، برای فاطمه، برای اهل زمین ...

علی نیست تا زمین را از بلا رها کند، خدایا یادم هست، روزی که علی از تو عاجزانه خواست تا علی را از این مردم بگیری، ...

تو هم گرفتی ولی زود بود، اهل زمین بی علی بودن را تجربه کنند ...

علی خواست و تو اجابتش کردی ...

امامِ زمانِ زمانش بود و دعایش، مستجاب ...

مهدی جان، حنّانه ام برایت ...

بیا ببین ...

خوب است که غایبی تا من نبینم، مولایم بر شانه های اهل زمین به "..." میرود ...

خدا را شکر که تو هستی و غم من، نادیدن توست ...

نه رفتنت، نه فرقِ شکافته ات و نه ناله ی مسجدی بر سر راهِ تشییع وجودِ مبارکت ...

زبانم لال آقا، لال ...

چشمم کور، اگر باشم و تو را بر شانه های اهل زمین ببینم ...

میخواهم تو باشی و در برابرم قدم بزنی تا من عاشقانه راه رفتنت را ببینم ...

من اهل کوفه نیستم آقا، نیستم ...

باور کن ...

ولی میخواهم برایت، حنانه باشم، که فقط غایب بودنت مرا، به آه برساند نه رفتنت ...

میخواهم حنانه ات باشم و به احترامت برای بزرگداشت مقامت، تعظیمت کنم همین ...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 17:54;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  2 نظر

ببخش آقا ...

این روزها اهل زمین با دهانِ روزه، کمتر حال و حوصله ی عشقبازی با تو را دارند...

ببخش اگر اُموراتِ زمین به گوشه ی نگاهت، به سامان میرسد و عشقت کم مُشتری است در زمین ...

اما من هستم مولای من، میدانی آمده ام اینجا تا در دفتر عاشقی سربازانت، نامم را حاضر ببینی، تا بدانی، من بی یاد تو و یادگاری های تو، میمیرم ...

اگر هم نَفس، شوری در سینه دارد و عشق بی پایان لبریز میشود از این عاشقانه ها، به حُرمتِ حضور توست، همین ...
چقدر خوب است که تو هستی و من هم هستم ...

امان از آن روزی که، علی نباشد و اهل کوفه در حسرت یک اذانِ صبحِ علی بمانند تا قیامت ...

امان از آن نماز صبحی که شمشیر بر فرق مبارک علی خورد ...

امان از روزی که علی باشد و بیمار باشد و یتیمانِ کوفه با کاسه های شیر برای احوالپرسی از امام زمانشان، پشت در به حسرت بنشینند تا علی بیدار شود ...

امان از روزی که علی باشد و شیر هم نخواهد ...

امان از روزی که علی باشد و من هم باشم و صدای قدم های علی در کوچه های شَبَم نباشد ...

امان مولای من امان...

امان از روزی که تو باشی و امام زمان من باشی و من بی تو افطار باز کنم در زمین ...

در امروز زمین برای من، علی که نیست اما تو هستی، مهدی هست، خدا را شکر ...

اما ... امان از روزی که مهدی باشد و من باشم اما مهدی تنها بماند ...

امان مولای من امان، از صبحی که تو باشی و بیایی و من نباشم ...

تقدیر است آقا، یا باید باشم تو بیایی، یا نباشم تو بیایی ...

جانم به قربانت، تو باش ...

تو بیا ...

نماز صبحی بخوان اما شمشیر ظلم نامحرمان بر سرت نخورد ...

تو باش .....

تو بمان ...

اما روزی نیاید که یتیمانِ زمین با کاسه های شیر بر در خانه ات به انتظار بنشینند تا تو برخیزی ...

اما مولای من امان ...

از روزی که شیر باشد و اهل زمین باشند و تو نباشی ...

امان آقاجان امان

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه سیزدهم مرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 17:40;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

سلام بر مولود زیبای شعبان ...

سلام بر منجیِ بی مثالِ هستی ...

سلام بر مولای من مهدی ...

برای تو می نویسم که این ماه را با روزِ میلادت به یاد ماندنی کردی برای اهل زمین ...

که این ماه، ماهِ توست و عاشقانه های من برای تو ...

که برایت عاشقانه ها بنویسم به نامت در زمین و بخوانم در آسمان ها برایت ...

دلتنگم برای گردشی عاشقانه بر مدارِ نورانیِ وجودت در خلقت تا عشقم را به رُخِ اهل دنیا بکشم و تو را بهانه کنم برای عاشقی کردن ...

دلتنگم برای قرارِ دیداری عاشقانه در گوشه ای از زمین، به بهانه ی دلدادگی تا تو را بی پرده ببینم و دلم را در برابر

نگاهت قربانی کنم ...

مانند ابراهیم در آتش فراقت میسوزم اما، آتشم را گلستان کرده ای با حضورت ...

مانند موسی در جهانِ حضورت در هستی "فَاخلَع نَعلَیک" را بهانه کرده ام برای آمدن به وادیِ عاشقی ...

مانند عیسی در این زمانه ی حاضر بودنت در آفرینش، جانم را برایت زنده کرده ام تا تو هستی، من به مرگِ جاهلی

نخواهم مُرد ...

دمادم زنده ام به برکتِ حضورت مولای من ...

مانند یونس در دلِ تنگِ دنیای غیبتت گرفتارم اما به بهانه ی "لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" دنیایم روشن

است مانند سحرگاه ظهورت ...

مانند ایوب در سخت ترین زمانه حاضرم، که تو را فراموش کرده اند و ظلم بیداد می کند در زمین، اما به بهانه ی صبوری

ات صبور مانده ام در این جهان ...

مانند علی در جهانِ حضورت که ظالمان تو را در پرده می خواهند، سکوت می کنم اما با همین عاشقانه تو را در برابر

چشمِ اهل دنیا حاضر خواهم کرد ...

مانندِ ...

مانند فاطمه ام مولاجان، که در این آخرالزمانه، دست تو را می گیرم و خانه به خانه، کوچه به کوچه می برم و تو را

عاشقانه به اهلِ جهان نشان می دهم و به زبان فاطمی می گویم: مولای مرا ببینید ...

بیایید مولای من، امام زمان من، هل من معین می خواند، اجابت ش کنید و ...

چقدر دلم برایت تنگ شده در این زمانه مولای من ...

امامِ مُبین منی در هستی، بیا و بیانگرِ آیه های روشنِ خدا باش در این آخرالزمانه ...

جانم به قربانت مولاجان ...

تمام افتخار من در این دوران این است که مولایم مهدی است و کتابِ عاشقی ام قرآن ...

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  سه شنبه چهارم تیر 1392 ;ÓÇÚÊ 11:32;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  4 نظر

امام مهدی (عج) :

به درستى كه من سبب آسایش و امنیّت براى موجودات زمینى هستم، همان طورى كه ستاره‌ها براى اهل آسمان أمان هستند.

) الدّرّة الباهرة: ص 48، س3  (

برادران حسادت به آستانة چشم انتظاری‌ام ، آمده‌اند ، اشك تمساح می‌ریزند و قسم می‌خورند كه گرگِ مرگ تو را پاره پاره كرده است ؛ امّا من می‌دانم كه دروغ ، سرِ هم می‌كنند. می‌دانم كه تو را به ثمن بخس فروخته‌اند و به دست قافله ی غفلت سپرده‌اند. می‌دانم این خون كه به پیرهنت پاشیده یك فریب است... می‌دانم كه گوشه‌ای بر شانة كرة خاكی قدم گذاشته‌ای ، امّا این چشم‌های بی‌سو كه حرف حساب حالیشان نمی‌شود! دارند تار می‌شوند ، آن‌قدر كه حتّی جلوی خودم را هم نمی‌بینم چه رسد به اینكه بخواهم دیده به كرانه‌های افق بدوزم... می‌دانم همة این مصر ، عرصة فرمان‌روایی توست.

می‌فهمم كه ملكوت آسمان و زمین دائماً به تو ارائه می‌شود ، امّا این گونه‌های خراشیده كه با این حقایق التیام نمی‌یابند! كاش جای آن پیرزن بودم كه برای خریدنت كلاف نخ ـ همه ی دار و ندارش ـ را داد و اسمش در زمرة خریدارانت ثبت شد. همین كه كسی را به «خواستار» تو بودن قبول كنند خودش غنیمتی است. می‌ارزد كه آدم به خاطرش هست و نیست خود را بدهد ...

پناهگاه پنهاهم!

سایه‌ات بر سرم مستدام باشد. این هوای دوری تو ، خیلی آلوده است. با هجوم بی‌رحمانة شهوات چه كنم؟ با كدام جان و قوّه از پس دسیسة نفس برآیم؟ كجا می‌توانم پشت شیطان شیّاد را به خاك بمالم؟ تو باید بالای سرم باشی! من آقا بالاسر می‌خواهم ، وگرنه همه چیز خراب می‌شود! روزگار بی‌تو زیستن ، آخرالزّمان است. رمق و تاب و توان من هم به آخر رسیده ، عمر منتظران هم به خطّ پایان نزدیك می‌شود ، قطحی آمده ، آبِ چشم‌ها هم ته كشیده است. نهر حیا هم دیگر خشك شده ، باغ غیرت همه‌اش آفت زده ، ذخیرة اخلاق هم دیگر دارد تمام می‌شود... می‌بینی انگار آخرالزّمانی ، آخر همه چیز است ؛ ولی فدایت شوم! تو كه آخرِ سخاوتی ، تو كه نهایت حیایی ، تو كه غایت غیرتی ، تو كه دفینة فتوّتی ، نمی‌شود به همین زودی این «آخرالزّمان» شقاوت را به «اوّل الزّمان» سعادت پیوند بزنی؟ نمی‌شود این نكبت غیبت را به سرور ظهور پایان دهی؟ نمی‌شود آغازی بر این پایان بنویسی؟ نمی‌شود؟...

نمك به زخمت نپاشم ، می‌دانم كه خودت هم در حیرتی ؛ از یك طرف شیعه را می‌بینی كه زیر پای خیل رنج‌ها له می‌شوند و از یك طرف دستت و راهت باز نیست تا كاری كنی ، فریادی زنی و همه چیز را زیر و رو كنی... انگار این استخوان صبر كه در گلو داری ، همان است كه راه گلوی پدرت را بسته بود! گویی این خارِ چشم خراش خموشی همان است كه اشك مرتضایت را در آورده بود! باید سكوت كنی. به خاطر خدا باید تحمّل كنی و نباید ببری! و تو هرگز نبریده‌ای ، زمینگیر نشده‌ای ، كم نیاورده‌ای. ایستاده‌ای چون كوه و مایه ی استواری زمین شده‌ای تا زمینیان را فرو نبلعد!

نازنین پرده نشینم!

پلك‌هایم پوك شده‌اند ، پاهایم آبله زده‌اند! پای چشمم گود افتاده ، موهام سفید شده‌اند! آب رفته‌ام از بس در این سلول انفرادی ـ دنیا را می‌گویم ـ بی‌نور و هوا نفس كشیده‌ام. هوای ابری خیلی دلگیر است ، خودت می‌دانی! آدم احساس خفگی می‌كند ، دوست دارد سقف آسمان را بشكافد تا طرحِ نوِ آفتاب نمایان شود. خودت دعا كن این ابرها بروند كنار ، تا چشم روشنی هستی آشكار شود. عزیز مصر وجود من! مملكت باطنم آشفته ، مرزهایش بی‌پاسبان مانده ، اوضاع فرهنگی‌اش به هم ریخته ، درش آشوب شده و دیر نیست كه آن را از كفت بربایند! وقتست كه بیایی این محاصره را بشكنی و مرا آزاد كنی، آزاد در بندگی خودت!

در جشن با شکوه روزی که آغاز می شود و در تمامی روزهایی که شیرینی نام تو بر لبانم می نشیند من عهد دیرینه ی خویش را با صاحب صبح و امام عصر تازه می کنم و دست بیعتم را در زلال دستانش معطر می سازم تا شعر سپید این عشق در صحن دلم تکرار شود .

دعا كنیم كه از اینان باشیم و دعا كنیم از ته دل برای آقایمان و برای درك حضورش و التماس كنیم تعجیل در ظهور ایشان را و تلاش كنیم برای كسب معرفتش كه از جمله وظایف منتظران در عصر غیبت درخواست معرفت امام عصر(ع) از خداوند است.

به انتظار تو نشستن، اشتباه ماست ، به انتظار تو باید ایستاد ...

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه سوم تیر 1392 ;ÓÇÚÊ 23:30;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  2 نظر

کلیپ تصویری عصر یک جمعه ی دلگیر

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خدایی که زمین را از حجت خود خالی نمی کند

سلام ، سلام من به سلطانی که سالیانی است سلطنش به خاطر سیاهی دلهایی به سالی بعد افتاده است .

سلام ، سلام من به مولایی که بندگان همچون مَنَش ، عنان خودخواهی را به دست گرفته اند و زَرِ دل را با زَنگاری معاوضه می کنند وخبرندارند درکوچه ها ، دلبری به امید دلی نشسته است.

سلام ، سلام مولای من

بر اُوراق گنجانده تاریخ ورقهایی از آنانی ، که با صورت بی سیرتی صدای رهگذری که ندای آشنا را بر زبان داشت و نوای آشنا را به گوشهای دل نوا می داد نمی شنیدند ونمی دیدند که یوسف شدن در زیبایی صورت نیست ، بلکه زیبا شدن در یوسف سیرت بودن است و ای آقای من بهانه ی دلم از نوایی است که باید یوسف شد ، و دید که کارد به استخوان اثر نمی کند.

آقای من ؛ هنوز نمی دانم که جمعه ها بها هستند یا بهانه و هنوز نمی دانم که ندبه ها ندا هستند یا نشانه وکُمِیتِ کمیلم که بر سبزه زارهای دل به تندی می تازد ، راه را گم کرده است یا نه آنکه شاه راه را می داند و به بیغوله می رود و هر جمعه که می گذرد سر در زندان می گذارم و در زندان دل خویش ، با زنده ای زمزمه می کنم .

ای آقای من و ای مولای ، زبان ، بهانه ای دوباره از امام زمان خویش دارد و ای شهسوار شبهای بدون سحر ، و ای مونس همدم یتیمان بدون پدر ، ای آقای من جاده ی سبز انتظار با استقبال دلهایی همراه است که کُمِیتِ کمیلشان لنگ می زند و نوای ندبه شان دلی را به چنگ نمی زند.

آقای من ، مهدی من ، دوست دارم در سرزمین دل خبر از آشنایی گیرم که با او آشتی کنم و بگویم که دگر گناه نمیکنم ، حرام را نگاه نمی کنم ، پا به هرجایگاه نمی کنم و پناه به هر پناهگاه نمی کنم .

ای آقای من و ای سیدِ من ، حق داری ، ادعای شیعه شیفتگی می زنیم و حرم ، و پاکی دل را که جای نامحرمان نیست به هر نامحرمی ، محرم می کنیم و با خبرداری ، خود را به بی خبری می زنیم ، و پاکی دل را که قدوم انتظار ، باید محرمش باشد به هر ناشایستی ، شایسته می پنداریم و با این حال ، باز می گوییم ؛ منتظرت هستیم .

ای مولای من و ای سرور من ؛ انتظار ، واژه ای است که دل را به انقلاب وا می دارد ، که در برابر اهریمن ها و وسوسه های درونی به پا می خیزد و نشان می دهد انتظار ، واژه ای است پاک و مقدس و مدال و تاج و تختی بی مانند که فقط منتظر ، می تواند ازآن بهره ببرد .

ای مولای من ، می دانم اگر علم عشق را برپا می کنی و باز دلت را اَلمِ می کنی و ما باز پاکی دل را به ناپاکان می سپاریم ، و به روی خود نمی آوریم که می بینی و می دانی احوالمان را ، و تو خود را مدهوش می کنی .

ای آقای و مولای من ، این صخره های گناه ، دل را به سُخره می گیرند و شمیم انتظار را که جز بر منتظران ، شادابی و طراوتی ندارد ، به باد وزانی تشبیه می کند که از سرزمین خزان می وزد.

ای آقای من و ای مولای من ، جویبار اشک ، دیگر دریا را می طلبد که شاید امید رمیده ی دل غایبی ، بشکسته و به ناخدای دریا برسد و بگوید جویبار هم به دریا می ریزد ، و عطر یار را از سرزمین آشنایی به مشام جان برساند .

ای آقا و ای مولا ، خوب شدن و با تو بودن سرمایه می خواهد ، که سرزمین دل به دنبال آن است ، ولی هرکجا که می نگرد از عطشناکی خود به سرابی می رسد و باز تشنه تر از قبل به امیدی ، دوباره می گردد و اما نمی داند این سرمایه کلمه ای است که عشق تو را در درون خود گنجانده است.

ای آقا و مولای من ، می دانم دیدن این چنین یوسفی ، دل یعقوبی را می خواهد که با نابینایی چشم ، با روشنی دلی ، پر نور بگردد و کنعانی می خواهد تا نسیم بوی یوسف را از سرزمین های دور بر مشام آن پیر کنعان برساند و بگوید که انتظـار ، کلیدِ برگشت یوسف به شهر کنعان بُوَد.

ای آقای من و ای مولای من ، پنجره دل را به سوی خورشید انتظار باز می کنیم ، تا شاید خبری از آشناترین ، آشنای هستی ، که در دل سیه و تاریک ما گم شده است ، دریابم و ندایی را که از آهنگ خوش ندبه ی جمعه ها ، با مضمونی با ذکر « یابن الحسن یابن الحسن » است به تو هدیه کنم .

ای آقا و مولای من ، چشمانم بهانه می گیرند ، که چقدر به جاده ی انتظار نگه کردیم و هر روز از نسیم دل خبر زآشنا گرفتیم و خیره شدیم ، باز هم جز آن نسیم که خبری از انتظاری دوباره داشت ندیدیم .

ای آقای من ، ای مولای من و ای شادی دُوران ها و آرزوی دل مؤمنان ، جمعه را میعادگاهی می دانم که وعده یار درآن میعادگاه به تحقق می پیوندد .

سلامتی و تعجیل در امر فرج یوسف زهرا «عج»

صلوات

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه سی و یکم خرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 15:50;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  4 نظر

 

 از ابتدای جوانی آثار عظمت ، جلالت و انوار فضایل از سیمای مبارکش می‌درخشید. بخشش نبوی از وجودش فراوان می‌ریخت. در مجد و شرافت و بزرگواری رسول گرامی اسلام را به یاد دیگران می‌آورد. به تمام خصال خیر پیچیده شده بود. فضائلش از ستارگان افزون و محامدش برتر از کوه‌های بلند ، زبان از وصفش ناتوان ؛ و دشمنش چاره‌ای جز خضوع در برابر فضایل فراوان و بی مانندش ندارد. این جوان خوش سیما در گفتار و زیبائی صورت و سیرت و خلقت ، شبیه‌ترین مردم به رسول خدا(ص) بود ، كه جامع همه كمالات و صفات حسنه و اخلاق نیكو می‌باشد.

 

عزیزم، از جوانی به اندازه‏ای که باقی است استفاده کن که در پیری، همه چیز از دست می‏رود، حتی توجه به آخرت و خدای تعالی. از مکاید بزرگ شیطان و نفس اماره آن است، که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پیری می‏دهد، تا جوانی با غفلت از دست برود.

 امام خمینی(ره)

ولادت باسعادت سرو باغ احمدی، آینه ی محمدی ، حضرت علی اکبر علیه السلام و روز جوان مبارک باد.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  پنج شنبه سی ام خرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 14:26;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

امام سجّاد علیه ‏السلام:

چنانچه مردم ارزش تحصیل علم را مى دانستند بی تردید آن را تحصیل مى كردند گرچه با ریخته شدن خون دل و یا فرو رفتن زیر آب ها در گرداب هاى خطرناك باشد.

(اصول كافى: 1/35)

چه زیبا طلوع کرد او که آبی نیایش را در دریایی بی‏کرانه جانش به بشریت هدیه داده،

او که نخل قامتش به نماز و نیایش بارور می‏شود،

و نجوای نیایش‏های عاشقانه‏اش، دایرة المعارف عرفان و آگاهی است،

و صحیفه سجادیه را برای همیشه تاریخ ذخیره ساخته است.

ولادت سید عابدان، پیشوای زاهدان، زیور صالحان، مهتر پرهیزگاران، امام مۆمنان، حضرت امام سجاد علیه السلام فرخنده باد.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  پنج شنبه بیست و سوم خرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 19:49;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  یک نظر

گهواره مولودِ امروز تنها به سمت کربلا تکان می‌خورد.

تمام آب‌هایی که شرمنده دست‌های ‌تواَند، اشک‌های پدرت هستند که از دل چاه جوشیده‌اند.

تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد. با تو، خیمه‌های جوانمردی بی‌ستون نمی‌مانند.

بیعت با دست‌های تو، بیعت با دستان خداست.

تا تو از متن خاک سبز شوى، تا ببینم دوباره دریا را دست‌هایت را در راه عشق دادی تا آغوشت به قدر تمام دنیا لایتناهی شود.

درهای بهشت را دستان تو بر روی ما خواهند گشود.

از روزی که تو آمده‌اى، دیگر هیچ چشمی زیبایی ماه آسمان را باور ندارد.

خداوند ابتدا تو را آفرید و سپس ماه را شبیه تو... .

تو ماه، ماه بنی‌هاشمی که دختر خورشید همان نخست پذیرفته بود مادری‌ات را دست‌های تو از همان آغاز تولد، رنگ و بوی ذوالفقار داشتند.

هنوز که هنوز است، نماد کربلا، یک جفت دست سرخ است که از آن سوی تاریخ برای ما دست تکان می‌دهد.

قصیده‌ای به بلندای عباس، تنها در دامن زنی که غزل‌سرای بی‌بدیل عرب بود، می‌توانست سروده شود.

هلال شعبان چشم دوخته‌است به بدری که از خانه علی سر زده.

امروز، روز میلاد جوانمردی است. تو آمده‌اى؛ یعنی حیدری دیگر متولد شده.

امروز که آمده‌اى، فاطمه نخستین کسی است که میلادت را شکر می‌گوید. فردا که می‌روى، فاطمه پیش از همه رفتنت را سوگوار می‌شود.

پس از میلاد تو دیگر هیچ‌کس دلواپس کربلا نبود.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 21:47;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

امام حسین علیه السلام:

(باشخصیّت ترین فرد) آن كسى است كه اهمیّت ندهد كه دنیا در دست چه كسى مى باشد.

(مجموعة ورّام: 348)

کشته راه عزّت

آری، او «قتیل العزة» نامیده شد، تا درس سازش ناپذیری و روح عزتمندی را به پیروانش منتقل سازد. چراکه بهترین راه برای اصلاح فرد و اجتماع، انتقال روح عزتمندی به آنان است. روح عزت است كه انسان‌ها را در برابر خداوند خاضع و فروتن می‌سازد و در برابر غیر خدا تسلیم‌ناپذیر و سربلند می‌نماید. امام حسین بن علی علیهماالسلام با قیام و نهضتی كه در تاریخ برپا نمود و با مكتبی كه به عنوان مظهر عزت و كرامت انسانی آفرید، انسان‌ها را به عزت حقیقی كه همان ذلت در برابر رب و سازش ‌ناپذیری در برابر غیر رب بود، رهنمون ساخت. چراکه عزت به معنای كامل كلمه، از آن خداست و او با لطف و كرمش آن رابه هر كس كه بخواهد كرامت می‌كند. «مَنْ كانَ یُریدُ العِزَّةَ فَللّهِِ العِزَّةُ جَمعیا» (فاطر/ 10) ؛ هر كسی كه عزت بخواهد آگاه باشد كه عزت همه از آن خداست. و به هر كس كه بخواهد می ‌بخشد.

میلاد خط سرخ عشق، سومین پرچم دار قله امامت و دیانت، آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام مبارک باد

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 21:24;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

تو فرزندانت را در راه امامت هدیه کنی و شرط ازدواج با همسرت را همراهی با امام خود قرار دهی ! اما من در اندیشه زیستن برای دنیا و بودن و ماندن در همین عالم پست و ظواهر بی ارزشش باشم ؟

الگوی یاس بانوانِ لاله مذهب

سروقامتی سایه گستر

تو هستی آینه ی تمام نمای امیر و سرور مومنان

با تو می شود پیام عبودیت را از اباعبدالله (پدر بندگان و بندگی خداوند) کامل یافت

تو آیینه باشی و نتوان پدر را در تو دریابید ؟!

تو پیام رسان باشی و من از دیگران پیام طلب کنم ؟!

تو الگو باشی و من نمونه ی زیستنم را در غیر تو جستجو نمایم ؟

تو کوه صبر باشی و من نگاهم به بی صبرانی باشد که ادعای اسوه بودن دارند ؟!

تو فرمانبردار امام خویش باشی و من غافل از امام حاضر و حیّ خود باشم ؟ چگونه الگوی اطاعت از امامم را از تو درنیافتم !؟

تو غافله سالار باشی و مطیع ؟ اما من در آرزوی غافله سالاری و مطاع بودن باشم !

تو تنها باشی و من به یاریِ پیام رسانی ات نیایم !؟ تنها و استوار بمانی و من از تنهایی در این روزگار زودگذر بنالم ؟

نمی دانم چگونه ؟

اما یاری ام کن !

تو خود بهتر می دانی چگونه به فریادم برسی

کمکم کن تا تو را الگوی زیستنم بدارم و بدانم

یاری ام کن تا چنان باشم که با امام خویش بودی

بشناسمش

او را بباورم

به دنبالش حرکت کنم

فرمانش را اطاعت کنم

و برای یاری اش به پا خیزم  .

تسلیت باد وفات وارث کربلا، پیامبر عاشورا، حامل فصاحت علی (علیه السلام) و صاحب صبر جلی.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه چهارم خرداد 1392 ;ÓÇÚÊ 21:47;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  یک نظر

اثبات مهدویت از دیدگاه کلام/ لطف وجود حضرت  

قاعده لطف از قواعد كلامى است كه متكلمان به آن ، بر وجود و لزوم معصوم استدلال مى كنند.

و اين بدان معنى است كه خداوند ، زمينه نزديكى انسان به طاعت و دورى او را از معصيت ، فراهم مى كند ، اما نه به گونه اى كه به حد اجبار برسد.

شيخ مفيد در پاسخ از اين پرسش كه دليل بر وجود امام زمان ارواحنا له الفداء چيست؟ به قاعده لطف استناد مى كند و مى نويسد: وجود امام معصوم و حجت حق ، در هر زمان لازم و اين وجود معصوم ، لطف است و لطف ، هميشه بر خدا لازم است. [1]

خواجه نصيرالدين طوسي در اول بحث امامت تجريد الاعتقاد ، (ص 222)مى نويسد : نزد عقلا ، معلوم است كه انحصار لطف الهى در تعيين امام است. وجود امام لطف الهي و تصرف او در مسائل اجتماعي ، لطفى ديگر و غيبت امام ، مربوط به ما مى شود. [2]
پس وجود امام لطف است سيد مرتضى در رساله غيبت مى گويد: وجود حضرت در پرده غيب نيز لطف است زيرا شيعيان با اعتقاد به وجود حضرت ... در ارتكاب كار زشت ، هراسى از حضرت دارند. [3]

وجود امام ، لطف است و تصرف او در امور ، لطف ديگر ، خداوند به ايجاد امام ، به لطف خود جامه عمل پوشاند و فردى را كه براى اداره جامعه لازم است آفريد و حجت را بر مردم تمام كرد ، تا اگر شايسته بودند ، از وجودش بهره ببرند و بسط يد امام ، لطف ديگرى است كه به كوشش ما مربوط مى شود . تقويت قدرت امام در مواردى ، در توان ماست. بنابراين ، ما مكلف به آن هستيم و قدرت نداشتن امام را بايد از چشم خود ببينيم. [4]

[1] مصنفات شيخ مفيد ج 1، چاپ كنگره هزاره شيخ مفيد.

[2] چشم به را ه مهدى پاورقى ص 80.

[3] رسائل الشريف المرتضى ج2 ص 299، به نقل از چشم براه مهدى ص 80.

[4] غيبة طو سي ، ص 11.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه سی و یکم فروردین 1392 ;ÓÇÚÊ 9:55;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  2 نظر

صحاح

صحاح سته " نام شش كتاب حديث اهل سنت و جماعت است كه فقها و اصحاب حديث بر آن ها اعتماد دارند و آن ها عبارتند از: الجامع الصحيح تأليف محمد بن اسماعيل بخارى م256هـ، صحيح تأليف ابوالحسن مسلم بن حجاج نيشابورى م 261هـ سنن تأليف ابن ماجه م 273هـ، جامع تأليف ترمذى م 279هـ، سنن تأليف ابى داود م303هـ، سنن تأليف نسائى م303هـ .

متقى هندى متوفى 975 مى نويسد: علماى مذاهب چهارگانه شافعى، حنفى، مالكى و حنبلى، در صحت احاديث مهدى ارواحنا له الفداء اتفاق نظر دارند و معتقدند كه واجب است تمام مسلمانان بر اين موضوع ايمان بياورند. [1]

[1] امام مهدى ارواحنا له الفداء ازولادت تا ظهور سيد محمدكاظم قزويني ص 8.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ;ÓÇÚÊ 11:41;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

سلام مولای مهربان من، مرا هم در غم خود شریک بدان آقای من
شنیده ام بقیع را بسته اند تا تو تنها بمانی، دلم خوش بود که اگر این شب ها برای زیارت بر سر مزار مادر مهربانت میروی، دوستدارانت که به حج آمده اند آنجایند و برای تعزیت و تسلیت به خدمتت می رسند اما نمی دانستم شمشیر عداوتشان که قلبهایشان را همچون سنگ کرده نمی گزارد
دلم خوش بود این شب ها زائران مادرت در کنار تو هستند برای عزاداری، تا تنها نمانی اما باز هم تنها ماندی
نمی دانم چه شد که باز هم غریب ماندی، به گمانم غربت در اهل بیت شما به نام شما سند خورده باشد.
چرا که هر سو می نگرم سالهاست غریبی و غربت سهم شما بوده از محبت ...
مولاجان پرِ پروازی برای آمدن به خدمتت ندارم، اسیر جسمم و گرفتار فاصله؛ مرا ببخش که نمی توانم حتی برای ساعتی هم که شده عاشقانه برای عرض تسلیتی خالصانه خودم را به محضر مبارکت برسانم ...
نه پروانه ام و نه پر دارم ولی از همین گوشه ی دنیا بر گِرد حضورت می گردم تا لااقل بدانی برای غربتت دلتنگم
آرزویم بود این روزها و شب ها همراهت باشم و در مجلس عزای مادر مهربانت کنیزی کنم و خاک پای عاشقانت را سرمه ی دیده، ولی قسمت نبود مولای من از قافله ی زائران حریم بقیع جا ماندم ...
جا ماندم به حکم تقدیر نه به خواست دل که دلم بی قراره همراه بودن با توست و نگاهم مشتاق دیدار ...
بگذار اهل دنیا هر چه نامهربانی دارند برای تو باشد اما روزی خواهد آمد که خداوند تو را از پرده بیرون می آورد و به رخ اهل زمین میکشد؛ تا بدانند تو صاحب الزمان شان بودی که تو را هزاران بار دیده اند و نشناخته اند ... اهل دنیا بمانند و افسوس شان ..
روزی خواهد آمد که حتی اگر بخواهند هم توان برگشت ندارند برای جبران گذشته ها که برگردند و با تو عاشقی کنند و همراه تو باشند تا در غیبت تنها نباشی ..
امشبی را که برای زیارت بر مزار مادر مهربانت میروی، سلام گرم مرا از این فاصله به محضر دردانه ی محمد برسان و بگو: برای ظهورت دعا کند...
شاید من نتوانم به زیارتش بروم اما حالا که نایب الزیاره ای و بر خاک پاک بقیع قدم می گذاری، به جای من هم دعای فرجی بخوان عشق من، تا صدای آسمانی ات گوش غربت بقیع را بشکافد و نادانان بدانند مولای حاضر در زمان من در بقیع هم حاضر شده تا مادرش غریب نماند.

 

تا آن مه غائب از نظر برگردد

با دا‌غ هزار خون جگر برگردد

تا منتقم خون تو و فرزندت

یک جمعه غروب از سفر برگردد

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ;ÓÇÚÊ 18:43;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

راويان احاديث مهدى از صحابه

 مسأله مهدويت و ظهور حضرت مهدى ارواحنا له الفداء در قرون گذشته ، ميان تمام مسلمانان مطرح بوده است و صحابه بزرگ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و تابعين ، و سپس تابعين تابعين و ساير طبقات روات ، از آن زمان تا امروز ، روايات مربوط به آن حضرت را با تمام مشخصات ، اوصاف و نشانه ها روايت كرده و علماء و محدثان بزرگ اسلامى نيز آن ها را در كتاب هاى خود گردآورى نموده اند.
حتى برخى از آنان در اين خصوص كتاب هاى مستقلى تأليف كرده اند.

در اين جا تعدادى از نام هاى راويان احاديث مهدوى را از ميان صحابه ياد آور مى شويم: ابو امامه باهلى، ابو ايوب انصارى، ابو سعيد خدرى، ابو سليمان چوپان رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ابو الطفيل، ابو هريره، ام حبيبه همسررسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم( ام سلمه )همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم(انس بن مالك، ثوبان )غلام پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم جابر بن سمره، جابر بن عبدالله انصارى، حذيفة بن يمان، سلمان فارسى، شهر بن حوشب، طلحة بن عبيدالله، عایشه همسر پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن حارث بن حمزه، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن عاص، عبدالله بن مسعود، عثمان بن عفان، على بن ابى طالب علیه السلام، على هلالى، عمار بن ياسر، عمران بن حصين، عوف بن مالك، قرة بن اياس، مجمع بن جاريه انصارى، قيس بن جابر. [1]

[1] آخرين اميد داود الهامى ص 230.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  پنج شنبه بیست و دوم فروردین 1392 ;ÓÇÚÊ 19:56;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

یا فاطمة الزهرا، یا قرة عین الرسول!

السلام علیک یا فاطمة الزهرا یا بنت رسول الله!
ما خاک پای یوسف گمگشته ی توییم و حیات و قیام و حکومت و جان و روح و هستی مان رهین یک نگاه آسمانی اوست. انقلاب اسلامی ما جلوه ی کوچکی از نورعنایت فرزند عزیز توست. تمام شقایق های دشت التهاب برای قطره ای از دریای احسانش در انتظار، می سوزند.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ;ÓÇÚÊ 22:45;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  2 نظر

راويان احاديث مهدى از اهل سنت

حافظان [1] روايات و صاحبان كتب صحيح و سنن اهل تسنن ، احاديث حضرت مهدى ارواحنا له الفداء را دركتاب هاى خود ذكر كرده اند كه برخى از آن ها را مى آوريم : ابو داود در كتاب سنن، ترمذى در كتاب جامع، ابن ماجه در كتاب سنن، نسائى در كتاب الكلبرى، احمد بن حنبل در كتاب مسند ابن حيان در كتاب صحيح، حاكم نيشابورى در كتاب المستدرك على الصحيحين، ابوبكر بن ابى شيبه در كتاب المصنف، نعيم بن حماد دركتاب الفتن، ابو نعيم اصفهانى دركتاب المهدى ونيز در كتاب الحلية، طبرانى دركتاب هاى الكبير الاوسط والصغير دارقطنى دركتاب الافرا د، البارودى دركتاب معرفة الصحابة، ابو يعلى الموصلى دركتاب المسند، البزاز دركتاب المسند، حارث بن ابى اسامه دركتاب المسند، خطيب دركتاب هاى تلخيص المتشابه والمتفق والمفترق، ابن عساكر دركتاب تاريخ خود، ابن منده دركتاب تاريخ اصبهان، ابوالحسن الحربى دركتاب الاول من الحربيات، تمام الزارى دركتاب فوائد، ابن جرير دركتاب تهذيب الاَثار ابوبكر المقرى دركتاب معجم، ابو عمر والدانى درکتاب سنن ابو اعثم الكوفى دركتاب فتن، الديلمى دركتاب مسند الفردوس، ابوبكر الاشكاف دركتاب فوائد الاخبار ابوالحسن بن المناوى دركتاب الملاحم، البيهقى دركتاب دلائل النبوة، ابو عمرو المقرى دركتاب سنن، ابن الجوزى دركتاب تاريخ خود، يحيى الحمانى دركتاب مسند، رويانى دركتاب مسند وابن سعد دركتاب الطبقات.

بسيارى از علماى اهل سنت ، احاديث حضرت مهدى ارواحنا له الفداء را متواتر دانسته اند يا تواتر آن ها را از ديگران نقل كرده و بدان اعتراض ننموده اند. [2]

[1]حافظ كسى است كه مى بايست بر سنن رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم اطلاع داشته و موارد اتفاق و اختلاف آن را بداند و به احوال راويان و طبقات مشايخ حديث كاملأ اطلاع داشته باشد . بعضى گفته اند حافظ كسى است كه صد هزار حديث با سند آن از حفظ داشته باشد.علم الحديث شانه چى، ص 213.

[2] آخرين اميد، داود الهامى ص 232.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  پنج شنبه بیست و ششم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 20:25;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  3 نظر

تولد حضرت مهدى اروحنا له الفداء از ديدگاه علماى اهل سنت

اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد ، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده ، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را انكار مى‏كنند و مى‏گويند: شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده ، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! [1]

با اين حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت ، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته ‏اند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى كرده ‏اند. [2]

[1] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.

[2] فقيه ايمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، كتابخانه عمومى امير المؤمنين على-عليه السلام-، ص 23، 39.
تعدادى از اين منابع كه در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بيان شده ، به قرار زير است :

ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امين بغدادى سويدى، سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، بيروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسيني، ص 168-شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، (در حاشيه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امير كبير، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضي، ص 117-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 36.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 14:27;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

 آهنگ غم انگیز هجرت

كهكشان از سر همدردي با رنج و صبر عظيم شما، ستارگان را قطره قطره گريسته است.
نيزارها به اندك نسيمي، آهنگ غم انگیز هجرت را مويه ميكنند.
در شرارِ آتش، دردي پنهان ميسوزد و خاكستر ميشود. قلبهايمان در حسرت لحظه ی ديدارت بي قراري ميكند،
شباهنگام كه مهتاب تور نقره گون خود را بر سر شهرها ميگستراند، خاطرات دل انگيز شما، خواب را از چشم منتظران ميربايد.
تك درخت تنهاي سر بلندِ سبز، در شيب كوه، نشان از استواري و غربت شما دارد.
لبخندي بر كاجها زده اي كه از شعف اين عنايت شما، هميشه سبزند؛
و درخت نارون هر سال داستان ظهورت را براي گياهان يكساله باغچه روايت مي كند.
نرگس هاي شهلا، نشاني از چشمهاي زيباي شما دارند.
ياس ها، رايحه ی خود را به تداعي عطر روح بخش شما، بي دريغ نثار رهگذران ميكنند.
اقاقي ها، در كوچه هاي صبح، شما را مي جويند.
شب بوها، رايحه ی دل انگيزشان را در فضاي شب مي پراكنند، شايد كه به مشام شما برسد.
گلبوته ها، مسير عبور شما را زينت ميدهند؛
و درخت انار سالخورده، دانه هاي ياقوتي خود را به شما هدیه میدهد.
سنبل و نسترن، به روي شما مي خندند.
بنفشه ها و شقايق ها، آب و رنگ خود را از شما گرفته اند
نيلوفرهاي آبي، درياچه را آذين مي بندند.
قارچ ها، كلاه بندگي شما را بر سر نهادهاند.
شاليزارها و گندم زارها، از عنايت شما از بركت سرشارند
شمعداني ها، داستان غيبت شما را، با ماهي هاي سرخ كوچك حوض زمزمه ميكنند
گنجشكان، در جذبه و شوق ديدار شما، با بی تابی از شاخه اي به شاخه اي مي جهند و با هم نجوا ميكنند.
چكاوك ها و سينه سرخ ها، هر بهار نام زيباي شما را ترانه ميكنند.
پرستوهاي مهاجر، هر سال به جستجوي شما زمين را زير پر ميگيرند.
داركوب ها، بيدارباش ظهور شما را، منقار می كوبند
شانه به سرها، زلف در فراق شما پريشان ميكنند؛
و مرغ حق، نواي عدالت خواهي شما را، فرياد ميكند
زنبورها، با كندوهاي پرعسل، آماده ی پذيرایي از شما هستند.
شاپرك ها، به اميد ديدار گل روي شما از گلي به گلي ديگر پر ميکشند
زرافه ها، به جستجوي رايت پيروز شما به هر طرف گردن مي كشند.
صدف ها، مرواريدهايشان را براي نثار در قدومتان مي پرورند.
كرم هاي ابريشم، لطيف ترين حريرهايشان را براي شما مي بافند.
ستاره هاي دريایي، مشقت دوران غيبت شما را براي ماهي هاي اقيانوس روايت مي كنند.
عروس های دريایي، در اقيانوسهاي نور، به شادباش ظهور شما مي خرامند.
سنگ پشتان، براي دفاع از حريم الهي شما زره بر تن كرده اند.
كوسه ها، قول داده اند با آمدنتان رسم درنده خویي را رها کنند.
جلبك هاي هميشه سبز، زير شلاق امواج خشمگین، راز صلابت و متانت شما را با مرجان ها می گویند.
زمستان، به شوق وصالتان همه جا را با حريرِ سفيد مي پوشاند.
بهار، به شوق ديدارتان طبیعت را مي آرايد و اميد دارد كه با ظهور شما در طبيعت جاوانه بماند.
تابستان در فراقتان، داغدار است، مي سوزد و مي گدازد.
پایيز، براي چشم نوازي چشم هایتان خود را به هزار رنگ مي آرايد
آيينه ها تاب زيبایي شما را ندارند، اي عزيز مصر وجود!
غنچه هاي انتظار، با استشمام رايحه ی روح بخش شما مي شكفند؛
و ما در بهاران بذر محبت مي افشانيم و نهال انتظارت را درو ميكنيم.
در كدامين افق ميتوان تو را جست؟ اي خورشيد تابان وحي! در افق قلب هاي ما طلوع كن تا جان و دل در چشمه هاي نور بشویيم.
بذر محبت تو در هر قلبي كه جوانه زند، به درخت تناور و پرثمري تبديل شود كه ريشه هايش تمام قلب و وجود را به تصرف در می آورد.
ياد تو سِحريی است كه افق هاي تيره را بر ما روشن ميكند، اي خورشيد آرميده در پس ابر!
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد
وقتی بیایی تنها شكوفه ی گل مريم، عيساي مسيحا دم، نماز را بر سيمين شكوفه ی گل نرگس اقتدا خواهد كرد.
در انتظار آن هستم كه ناگهان به آواي تو از خواب گران برخيزم، رخوت را با دستانم از چشمها دور نمايم و زرين طلايه ی صبح روشن ظهورت را در افق، به نظاره بنشينم.
از هيجان و شوق اينكه روزي چشم بگشايم و از شكاف پلك هايم صورتي را ببينم كه آيينه ها تاب زيبايي او را ندارند، در پوست نمي گنجم.
در رفعت كوه ها و صلابت صخره ها و وقار اقيانوس ها و ناشكيبایي بادها، رازي است كه آن را فقط با شما میگویند.
بر استواري صخره هاي قله هاي سر به فلك كشيده، دست مشاطه ی طبيعت، نام شما را نگاشته است.
در سپيده دمي، رسولان شما سوار بر اسبان سفيدبالِ بادپا، از اوج قله های مه گرفته فرود خواهند آمد و سكوت سنگين كوهساران را خواهند شكست، در حالي كه نويد ظهور شما بر لبانشان جاري است.
چه شود كه باز آیي و اين اجساد به ظاهر زنده را، از غارهاي سرگشتگي رهایي بخشي و با دستي كه بر سر مردمان مينه ي عقل هايشان را به كمال برساني.
بيا و نقاب غم انگيز اینچنین زندگي را از چهره هاي مأيوس مردم برگير.
درد هجرت را به صبر، پيوند زدم و اينك درخت انتظار پر ثمر است.
وقتی كه در قاب افق ظاهر شوي، باران مسير قدومت را پاكيزه مي نمايد و رنگين كمان با هاله اي از جلوه هاي رنگ، نظرگاهت را مي آرايد.
در همهمه ی جاريِ آب؛ و در گويش مبهم مرداب، معمايي است كه پاسخش نام تابناك تست.
برگهاي زرد، غریت و تنها از شاخساران جدا ميشوند و زير پاي رهگذران خرد ميشوند؛ چرا كه اميد ظهورت را از ياد برده اند و زمزمه ی يأس پایيز را باور كرده اند.
زمستان خيمه هاي سنگين زده است و سوز سرماي آن تا مغز استخوان نفوذ ميكند. با لبخندي قلبهاي يخي و منجمد ما را بهاري و خرم كن.
اي مهدي! اي بهار انسانها!
خورشيد، آیينه دار روي زيباي توست؛ و ماه، فروغ حُسن خود را از تو وام دارد و چون برآیي خورشيد و ماه از خجلت سر در نقاب خاك ميكشند.
اين طوفان زدگان، سوار بر تخته پاره ها و گرفتار گرداب هاي هولناك و موج هاي سهمناك، تو را مي جويند اي كشتي نجات!
اين گمشدگان برهوتِ تاريكِ سرگشتگيِ انسانيت، تو را مي طلبند، اي ستاره ی پرفروغ هدايت!
اين قلب هاي منجمد و يخ زده ی زمستاني، انتظار عبور تو را مي كشند، اي بهار دلكش جاودان!
موج هاي خروشان و سركش در شوق انتظارت سر بر صخره ها مي كوبند و كف بر لب مي آورند
سكون و وقار اقيانوس ها نشاني از آرامش و متانت قلب تو دارد؛ و درياها با دلي لبريز از حيات، صبوري را از تو آموخته اند.
جويبارها با شتاب از ميان دشتها و چمن زارها به سوي تو در تكاپويند و چشمه ها به نام تو جوشانند.
بركه ها در حسرت آنند كه در كنار آنان لختي بياسایي و مشتي از آب زلال بر صورت بنوازي تا فخر بر آسمان بفروشند.
چمن زاران، قدوم مبارك تو را لحظه شماري ميكنند تا فرق خويش را به زير پايت نثار كنند.
ابرهاي سفيد، باران خود را به تداعي رحمت بي پايان تو نثار مي كنند.
و ابرهاي سياه در عزاداري فراقت اشك ريزانند.
صخره هاي كلان و استوار صلابت را از تو وامدارند.
آسمان در طلب تو لباس كبود بر تن كرده است.
نقاش ازل، رنگين كمان را براي نوازش چشمهاي تو نقاشي ميكند.
توسن فلك رام تازيانه تست، اي شهسوار ملك وجود!
برف به پيشواز قدومت دشت ها و كوه ها را پرنيان پوش ميكند.
نسيم صبحگاهي با طراوت خود و باران با ترنم خود طبعيت را به پيشواز شما آب و جارو مي كنند.
باد بهاري گيسوان درختان جنگل را به پيشواز شما شانه مي زند.
بيد مجنون از جذبه شوق ديدارت، بارها از هوش مي رود.
قاصدك ها در آغوش باد، نويد و مژده ی ظهورت را به سراسر گيتي مي پراكنند.
دل جنگلهاي سرسبز از مهرباني تو مي تپد.
سروها آزادگي را از تو آموخته اند و سپيدارها تمثال قامت رعناي شما هستند.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه سیزدهم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 16:46;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  3 نظر