راويان احاديث مهدى از اهل سنت

حافظان [1] روايات و صاحبان كتب صحيح و سنن اهل تسنن ، احاديث حضرت مهدى ارواحنا له الفداء را دركتاب هاى خود ذكر كرده اند كه برخى از آن ها را مى آوريم : ابو داود در كتاب سنن، ترمذى در كتاب جامع، ابن ماجه در كتاب سنن، نسائى در كتاب الكلبرى، احمد بن حنبل در كتاب مسند ابن حيان در كتاب صحيح، حاكم نيشابورى در كتاب المستدرك على الصحيحين، ابوبكر بن ابى شيبه در كتاب المصنف، نعيم بن حماد دركتاب الفتن، ابو نعيم اصفهانى دركتاب المهدى ونيز در كتاب الحلية، طبرانى دركتاب هاى الكبير الاوسط والصغير دارقطنى دركتاب الافرا د، البارودى دركتاب معرفة الصحابة، ابو يعلى الموصلى دركتاب المسند، البزاز دركتاب المسند، حارث بن ابى اسامه دركتاب المسند، خطيب دركتاب هاى تلخيص المتشابه والمتفق والمفترق، ابن عساكر دركتاب تاريخ خود، ابن منده دركتاب تاريخ اصبهان، ابوالحسن الحربى دركتاب الاول من الحربيات، تمام الزارى دركتاب فوائد، ابن جرير دركتاب تهذيب الاَثار ابوبكر المقرى دركتاب معجم، ابو عمر والدانى درکتاب سنن ابو اعثم الكوفى دركتاب فتن، الديلمى دركتاب مسند الفردوس، ابوبكر الاشكاف دركتاب فوائد الاخبار ابوالحسن بن المناوى دركتاب الملاحم، البيهقى دركتاب دلائل النبوة، ابو عمرو المقرى دركتاب سنن، ابن الجوزى دركتاب تاريخ خود، يحيى الحمانى دركتاب مسند، رويانى دركتاب مسند وابن سعد دركتاب الطبقات.

بسيارى از علماى اهل سنت ، احاديث حضرت مهدى ارواحنا له الفداء را متواتر دانسته اند يا تواتر آن ها را از ديگران نقل كرده و بدان اعتراض ننموده اند. [2]

[1]حافظ كسى است كه مى بايست بر سنن رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم اطلاع داشته و موارد اتفاق و اختلاف آن را بداند و به احوال راويان و طبقات مشايخ حديث كاملأ اطلاع داشته باشد . بعضى گفته اند حافظ كسى است كه صد هزار حديث با سند آن از حفظ داشته باشد.علم الحديث شانه چى، ص 213.

[2] آخرين اميد، داود الهامى ص 232.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  پنج شنبه بیست و ششم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 20:25;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  3 نظر

تولد حضرت مهدى اروحنا له الفداء از ديدگاه علماى اهل سنت

اعتقاد به موضوع مهدويت اختصاص به شيعه ندارد ، بلكه بر اساس روايات فراوانى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم رسيده ، علماى اهل سنت نيز اين موضوع را قبول دارند. منتها آنان نوعاً تولد حضرت مهدى را انكار مى‏كنند و مى‏گويند: شخصيتى كه پيامبر اسلام از قيام او (پس از غيبت) خبر داده ، هنوز متولد نشده است و در آينده تولد خواهد يافت! [1]

با اين حال تعداد قابل توجهى از مورخان و محدثان اهل سنت ، تولد آن حضرت را در كتب خود ذكر كرده و آن را يك واقعيت دانسته ‏اند. بعضى از پژوهشگران بيش از صد نفر از آنان را معرفى كرده ‏اند. [2]

[1] ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1960 م، ج 7، ص 94 و ج 10، ص 96.

[2] فقيه ايمانى، مهدى، مهدى منتظر در نهج البلاغه، اصفهان، كتابخانه عمومى امير المؤمنين على-عليه السلام-، ص 23، 39.
تعدادى از اين منابع كه در دسترس نگارنده است و تولد حضرت مهدى به صراحت در آنها بيان شده ، به قرار زير است :

ابن حجر هيتمى، الصواعق المحرقة، ط 2، قاهره، 1385 ه. ق، ص 208-شبراوى، الاتحاف بحب الاشراف، ط 2، قم، منشورات الرضي، 1363 ه. ش، ص 179-محمد امين بغدادى سويدى، سبائك الذهب في معرفة قبائل العرب، بيروت دار صعب، ص 78-مؤمن شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مكتبة المشهد الحسيني، ص 168-شيخ محمد صبان، اسعاف الراغبين، (در حاشيه نور الابصار) ، ص 141-ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج 7، ص 274 (حوادث سال 260) -حمد الله مستوفى، تاريخ گزيده، چاپ دوم، تهران، انتشارات امير كبير، 1362 ه. ش، ص 207-ابن طولون، الائمة الاثنى عشر، قم، منشورات الرضي، ص 117-ابن صباغ مالكى، الفصول المهمة، (بى تا) ، ص 310-شيخ سليمان قندوزى، ينابيع المودة، بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، ج 3، ص 36.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 14:27;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

 آهنگ غم انگیز هجرت

كهكشان از سر همدردي با رنج و صبر عظيم شما، ستارگان را قطره قطره گريسته است.
نيزارها به اندك نسيمي، آهنگ غم انگیز هجرت را مويه ميكنند.
در شرارِ آتش، دردي پنهان ميسوزد و خاكستر ميشود. قلبهايمان در حسرت لحظه ی ديدارت بي قراري ميكند،
شباهنگام كه مهتاب تور نقره گون خود را بر سر شهرها ميگستراند، خاطرات دل انگيز شما، خواب را از چشم منتظران ميربايد.
تك درخت تنهاي سر بلندِ سبز، در شيب كوه، نشان از استواري و غربت شما دارد.
لبخندي بر كاجها زده اي كه از شعف اين عنايت شما، هميشه سبزند؛
و درخت نارون هر سال داستان ظهورت را براي گياهان يكساله باغچه روايت مي كند.
نرگس هاي شهلا، نشاني از چشمهاي زيباي شما دارند.
ياس ها، رايحه ی خود را به تداعي عطر روح بخش شما، بي دريغ نثار رهگذران ميكنند.
اقاقي ها، در كوچه هاي صبح، شما را مي جويند.
شب بوها، رايحه ی دل انگيزشان را در فضاي شب مي پراكنند، شايد كه به مشام شما برسد.
گلبوته ها، مسير عبور شما را زينت ميدهند؛
و درخت انار سالخورده، دانه هاي ياقوتي خود را به شما هدیه میدهد.
سنبل و نسترن، به روي شما مي خندند.
بنفشه ها و شقايق ها، آب و رنگ خود را از شما گرفته اند
نيلوفرهاي آبي، درياچه را آذين مي بندند.
قارچ ها، كلاه بندگي شما را بر سر نهادهاند.
شاليزارها و گندم زارها، از عنايت شما از بركت سرشارند
شمعداني ها، داستان غيبت شما را، با ماهي هاي سرخ كوچك حوض زمزمه ميكنند
گنجشكان، در جذبه و شوق ديدار شما، با بی تابی از شاخه اي به شاخه اي مي جهند و با هم نجوا ميكنند.
چكاوك ها و سينه سرخ ها، هر بهار نام زيباي شما را ترانه ميكنند.
پرستوهاي مهاجر، هر سال به جستجوي شما زمين را زير پر ميگيرند.
داركوب ها، بيدارباش ظهور شما را، منقار می كوبند
شانه به سرها، زلف در فراق شما پريشان ميكنند؛
و مرغ حق، نواي عدالت خواهي شما را، فرياد ميكند
زنبورها، با كندوهاي پرعسل، آماده ی پذيرایي از شما هستند.
شاپرك ها، به اميد ديدار گل روي شما از گلي به گلي ديگر پر ميکشند
زرافه ها، به جستجوي رايت پيروز شما به هر طرف گردن مي كشند.
صدف ها، مرواريدهايشان را براي نثار در قدومتان مي پرورند.
كرم هاي ابريشم، لطيف ترين حريرهايشان را براي شما مي بافند.
ستاره هاي دريایي، مشقت دوران غيبت شما را براي ماهي هاي اقيانوس روايت مي كنند.
عروس های دريایي، در اقيانوسهاي نور، به شادباش ظهور شما مي خرامند.
سنگ پشتان، براي دفاع از حريم الهي شما زره بر تن كرده اند.
كوسه ها، قول داده اند با آمدنتان رسم درنده خویي را رها کنند.
جلبك هاي هميشه سبز، زير شلاق امواج خشمگین، راز صلابت و متانت شما را با مرجان ها می گویند.
زمستان، به شوق وصالتان همه جا را با حريرِ سفيد مي پوشاند.
بهار، به شوق ديدارتان طبیعت را مي آرايد و اميد دارد كه با ظهور شما در طبيعت جاوانه بماند.
تابستان در فراقتان، داغدار است، مي سوزد و مي گدازد.
پایيز، براي چشم نوازي چشم هایتان خود را به هزار رنگ مي آرايد
آيينه ها تاب زيبایي شما را ندارند، اي عزيز مصر وجود!
غنچه هاي انتظار، با استشمام رايحه ی روح بخش شما مي شكفند؛
و ما در بهاران بذر محبت مي افشانيم و نهال انتظارت را درو ميكنيم.
در كدامين افق ميتوان تو را جست؟ اي خورشيد تابان وحي! در افق قلب هاي ما طلوع كن تا جان و دل در چشمه هاي نور بشویيم.
بذر محبت تو در هر قلبي كه جوانه زند، به درخت تناور و پرثمري تبديل شود كه ريشه هايش تمام قلب و وجود را به تصرف در می آورد.
ياد تو سِحريی است كه افق هاي تيره را بر ما روشن ميكند، اي خورشيد آرميده در پس ابر!
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد
وقتی بیایی تنها شكوفه ی گل مريم، عيساي مسيحا دم، نماز را بر سيمين شكوفه ی گل نرگس اقتدا خواهد كرد.
در انتظار آن هستم كه ناگهان به آواي تو از خواب گران برخيزم، رخوت را با دستانم از چشمها دور نمايم و زرين طلايه ی صبح روشن ظهورت را در افق، به نظاره بنشينم.
از هيجان و شوق اينكه روزي چشم بگشايم و از شكاف پلك هايم صورتي را ببينم كه آيينه ها تاب زيبايي او را ندارند، در پوست نمي گنجم.
در رفعت كوه ها و صلابت صخره ها و وقار اقيانوس ها و ناشكيبایي بادها، رازي است كه آن را فقط با شما میگویند.
بر استواري صخره هاي قله هاي سر به فلك كشيده، دست مشاطه ی طبيعت، نام شما را نگاشته است.
در سپيده دمي، رسولان شما سوار بر اسبان سفيدبالِ بادپا، از اوج قله های مه گرفته فرود خواهند آمد و سكوت سنگين كوهساران را خواهند شكست، در حالي كه نويد ظهور شما بر لبانشان جاري است.
چه شود كه باز آیي و اين اجساد به ظاهر زنده را، از غارهاي سرگشتگي رهایي بخشي و با دستي كه بر سر مردمان مينه ي عقل هايشان را به كمال برساني.
بيا و نقاب غم انگيز اینچنین زندگي را از چهره هاي مأيوس مردم برگير.
درد هجرت را به صبر، پيوند زدم و اينك درخت انتظار پر ثمر است.
وقتی كه در قاب افق ظاهر شوي، باران مسير قدومت را پاكيزه مي نمايد و رنگين كمان با هاله اي از جلوه هاي رنگ، نظرگاهت را مي آرايد.
در همهمه ی جاريِ آب؛ و در گويش مبهم مرداب، معمايي است كه پاسخش نام تابناك تست.
برگهاي زرد، غریت و تنها از شاخساران جدا ميشوند و زير پاي رهگذران خرد ميشوند؛ چرا كه اميد ظهورت را از ياد برده اند و زمزمه ی يأس پایيز را باور كرده اند.
زمستان خيمه هاي سنگين زده است و سوز سرماي آن تا مغز استخوان نفوذ ميكند. با لبخندي قلبهاي يخي و منجمد ما را بهاري و خرم كن.
اي مهدي! اي بهار انسانها!
خورشيد، آیينه دار روي زيباي توست؛ و ماه، فروغ حُسن خود را از تو وام دارد و چون برآیي خورشيد و ماه از خجلت سر در نقاب خاك ميكشند.
اين طوفان زدگان، سوار بر تخته پاره ها و گرفتار گرداب هاي هولناك و موج هاي سهمناك، تو را مي جويند اي كشتي نجات!
اين گمشدگان برهوتِ تاريكِ سرگشتگيِ انسانيت، تو را مي طلبند، اي ستاره ی پرفروغ هدايت!
اين قلب هاي منجمد و يخ زده ی زمستاني، انتظار عبور تو را مي كشند، اي بهار دلكش جاودان!
موج هاي خروشان و سركش در شوق انتظارت سر بر صخره ها مي كوبند و كف بر لب مي آورند
سكون و وقار اقيانوس ها نشاني از آرامش و متانت قلب تو دارد؛ و درياها با دلي لبريز از حيات، صبوري را از تو آموخته اند.
جويبارها با شتاب از ميان دشتها و چمن زارها به سوي تو در تكاپويند و چشمه ها به نام تو جوشانند.
بركه ها در حسرت آنند كه در كنار آنان لختي بياسایي و مشتي از آب زلال بر صورت بنوازي تا فخر بر آسمان بفروشند.
چمن زاران، قدوم مبارك تو را لحظه شماري ميكنند تا فرق خويش را به زير پايت نثار كنند.
ابرهاي سفيد، باران خود را به تداعي رحمت بي پايان تو نثار مي كنند.
و ابرهاي سياه در عزاداري فراقت اشك ريزانند.
صخره هاي كلان و استوار صلابت را از تو وامدارند.
آسمان در طلب تو لباس كبود بر تن كرده است.
نقاش ازل، رنگين كمان را براي نوازش چشمهاي تو نقاشي ميكند.
توسن فلك رام تازيانه تست، اي شهسوار ملك وجود!
برف به پيشواز قدومت دشت ها و كوه ها را پرنيان پوش ميكند.
نسيم صبحگاهي با طراوت خود و باران با ترنم خود طبعيت را به پيشواز شما آب و جارو مي كنند.
باد بهاري گيسوان درختان جنگل را به پيشواز شما شانه مي زند.
بيد مجنون از جذبه شوق ديدارت، بارها از هوش مي رود.
قاصدك ها در آغوش باد، نويد و مژده ی ظهورت را به سراسر گيتي مي پراكنند.
دل جنگلهاي سرسبز از مهرباني تو مي تپد.
سروها آزادگي را از تو آموخته اند و سپيدارها تمثال قامت رعناي شما هستند.

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  جمعه سیزدهم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 16:46;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  3 نظر

اهل سنت و مهدی

 برخى تصور مي كنند كه اعتقاد به مهدى منتظر ارواحنا له الفداء ويژه شيعيان است در حالى كه اصل اين عقيده از نظر اهل سنت ، با شيعه همسان بوده و بين اين دو فرقه از حيث بشارت هاى پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم راجع به ظهور آن حضرت و مأموريت جهانى وى و درباره شخصيت برجسته و نفوس آن بزرگوار و حتى نشانه هاى ظهور و ويژگى هاى انقلاب او ، تفاوتى وجود ندارد . تنها تفاوتى كه وجود دارد اين است كه اغلب دانشمندان اهل سنت مي گويند: حضرت هنوز متولد نشده و غايب نيست ، بلكه به زودى متولد خواهد شد و به آن چه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم بشارت داده جامه عمل مى پوشاند و عده كمى از آنان در مورد ولادت و غيبت او ، با شيعه هم عقيده اند. [1]

آن چه از مجموع منابع تاريخى وحديثى اهل سنت استفاده مى شود اين است كه مسأله ظهور حضرت مهدى ارواحنا له الفداء مورد اتفاق و اجماع مسلمين است . مؤلف كتاب الإمام المهدى ارواحنا له الفداء استاد على محمد على دخيل ، اسامى 205 نفر از بزرگان اهل سنت را در كتاب خود آورده ، به اين ترتيب كه تعداد سى نفر از آن ها مستقلاً درباره حضرت مهدى ارواحنا له الفداء كتاب نوشته اند وسى و يك نفر ديگر فصلى را در كتاب هاى خود به روايات حضرت مهدى ارواحنا له الفداء اختصاص داده اند و 144 نفرشان به تناسب هاى مختلف ، روايات حضرت مهدى ارواحنا له الفداء را در كتاب هاى خود آورده اند. [2]

حتى اين اعتقاد در معروف ترين و معتبرترين كتب روايى اهل سنت ، يعنى صحاح سته [3]آمده است.

اين محدثان نامى اهل سنت ، روايات مربوط به حضرت مهدى ارواحنا له الفداءرا از: عمر بن خطاب ، عبدالله بن مسعود ، عبدالله بن عباس ، ثوبان ، جابر بن عبدالله انصارى ، جابر بن سمره ، عبدالله بن عمر ، عبدالله بن عمرو بن عاص ، انس بن مالك ، ابو سعيد خدرى ، أم سلمه و غير اين ها نقل كرده اند. [4]

[1] عصر ظهور , علي کوراني , ص 391.

[2] آخربن اميد، داود الهامى ص 223.

[3] صحاح سته عبارتند از: صحيح بخارى صحيح مسلم، سنن ابن داود ,سنن ترمذى, سنن نسايي، و سنن ابن ماجه.

[4] ظهور حضرت مهدى ارواحنا له الفداء از ديدگاه اسلام، مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى، ص 71.

برگرفته از سایت مهدی نت

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  چهارشنبه یازدهم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 18:33;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

امام صادق علیه ‏السلام :

دوست ندارم جوانى از شما [شیعیان] را جز بر دو گونه ببینم : دانشمند یا دانشجو .

(الأمالى طوسى ، ص 304 )

هنوز کوچه‏های مدینه از خاطره گام‏های آهسته تو سرشار است.

هنوز سایه‏های آرام شب ، از وزش نسیم حضور تو بیدارند.

هنوز خانه‏های بی‏نور و تهی از عطر مهر مادر و پدر ، به لحن دلگشای تو مشتاق مانده است. کسی چه می‏دانست که آن شعر شبانه نان و طعام ، از قلب غزل سرای نوازش توست که می‏تراود؟

دریغا که تا بودی و هرم حضورت را به گمنامی اما به عشق ، به خلق خدا پیشکش می‏کردی ، از ادراک تو محروم ماندند! حالا پس از رفتن تو ، یک شهر به اندازه همه آن چشیدگان جرعه‏های تو ، تنهایی خویش را مرثیه می‏خواند و مویه می‏کند.

آن دلگرمی که در یأس فروتن دل‏ها از جانب تو می‏دمید و شفافیت آب را به روان خشک و خسته آنها می‏بخشید ، حالا از دست رفته است و تو پرواز کرده‏ای به آشیانه مرغان بهشت. وقتی زبان می‏گشودی ، گره فرو بسته صدها هزار پرسش بی‏امان می‏گشود و دفتر پربرگ ندانسته‏های اندیشه انسان ، سطر به سطر ، از واژه‏های معرفت و بلوغ ، هستی می‏گرفت.

این کاروان بلند علم است که از باغستان روشن دریافت‏های تو آغاز شده و تا مرز تیرگی‏های جهل آدمی ، توشه‏های دانایی و حکمت را روانه کرده است.

آن امیر ایمان‏آوردگان و معرفت‏شناسان بود که سرود و اینک تو که با صلابت و یقین ، «سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی» را باز می‏خوانی و می‏خوانی.

ای امیر فضل و بزرگی و هنر!

تاریخِ پُرحجم روایت و نقل ، به آن ده‏ها هزار جست‏وجوگر و راوی سخن‏های جانانه تو که در خویش دارد ، به خود می‏بالد؛ به آن مرواریدهای نهفته کلامت که در حافظه دیرینه خویش ، عزیزانه محفوظ داشته است.

ای صادق آل نبی! اکنون ماییم و میراث فاخر سخن‏های تو که بسان گنجینه رشد و آسمانی شدن ، ما را و همه را و همیشه را فرا می‏خواند.

بر امام منتظر بادا مبارک این ولادت

تهنیت بر شیعیان حضرتش از این ولادت

رسید شادى شیعیان به عرش اعلى

چونکه شد نور رخ صادق هویدا

میلاد امام جعفرصادق علیه السلام مبارک . . .

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه نهم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 23:6;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  یک نظر

پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله :

كسى كه در پى تحصیل علم رود ، این عمل كفّاره گناهان گذشته او است .

(میزان الحكمة ، ح 17742)

 آمد آن که هستی ، در انتظار آمدنش بود.

و آمد آن که نور وجودش ، تاریکی‏های شب دیجور جاهلیت را شکافت و آفتاب هدایت را از آسمان حجاز بر سر تا سر گستره هستی تاباند.

و آمد آنکه چشم‏هایش ، زلال‏ترین چشمه ایمان بود و نگاهش ، سرشار از لطافت باران.

و او محمد بود؛ سرفصل کتاب هستی و سر آغاز آفرینش عشق ، شجره طوبای بهشت و ستاره دنباله دار هدایت.

او که جهان ، سال‏های سال ، چشم انتظار آمدنش بود.

که دختران زنده به گور شده در زیر خروارها خاک ، صدایش می‏زدند.

که آه دل درد مندان و نجوای شبانه مظلومان ، مهربانی بی کرانش رامی طلبیدند.

آمد تا برای همیشه برود ، هر چه تباهی است!

ای بهترین بنده خدا! اینک در خجسته‏ترین صبح تاریخ ، به این تاریکخانه پر از کینه و نفرت خوش آمدی!

خوش آمدی ای رحمه للعالمین! ای یتیمان را پدر!

خوش آمدی به این آسمان تیره بی‏خورشید ، ای محو کننده شک و تردید!

خوش آمدی به این خاک تفتیده ریگزار ، ای گل همیشه بهار! بیا که با آمدنت ، خونی تازه در رگ‏های تاریخ جریان یافت و پنجره‏های امید ، به روی ستمدیدگان باز شد.

بیا که با آمدنت ، عطر گل محمدی ، در کوچه باغ‏های زمان پیچید و تا فراسوی آن مشام جان‏ها را تازه کرد.

آری!

این صدای فرو ریختن کنگره‏های ایوان مدائن است که لابه لای خنده‏های تو گم می‏شود.

این سِحر جاذبه چشمان توست که در یک دَم ، سحرِ همه ساحران را تا ابد بی اثر می‏کند.

این نورانیت توست که آتشکده هزار ساله پارس را خاموش می‏کند و آمدن عصر ایمان را نوید می‏دهد.

ای که آغاز زندگی ات ، پایان یکّه تازی شیطان بود و میلاد خجسته ات ، کابوس ستمگران! لبخند بزن که جادوی لبخندت ، پرده نشینان ملکوت را به ولوله انداخته است.

لبخند بزن ، رسول خدا ، لبخند بزن!

سفره کرامت

به یمن آمدنت کنگره‏های کاخ مدائن شکاف بردارد ، ایوانِ کسرا فرو بریزد ، ساسانیانِ تیسفون ، طلوعت را ناباورانه بفهمند و من ، در ملکوتِ میلادِ افلاکی‏ات هنوز خاکی مانده باشیم؟

سهم من از بهارِ آغازین ، سهم من از آفتاب چشمان تو در این ماهِ شکوفه پوش تابیده ، سهم من از روزی که طلوعِ تماشای تو را دیده است ، چه باید باشد؟

 ای ستوده برگزیده!

در وصف تو زبانِ تکلمم گُنگ می‏خواند و پای بی اراده قلمم لنگ می‏ماند.

نه باغی که سراغت را از بهار بگیرم ، نه گُلی که برایت پروانه بچینم.

حتی درخت هم نیستی تا سبزینه اندیشه‏ام در شاخسارت به بار بنشیند.

که تو دلیل خلقتی ، سرّ آفرینشی ، منتهای بینشی.

ای رسولِ خوب خدا! هنوز آدم از آب و گِل در نیامده بود که تو پیامبر بودی!

آمدی که زمین در حسرت مهربانی نپوسد.

می‏خواستی سفره کرامت بگستری و ما را برای طاعت خدا بخری.

ما را مشتریِ نگاهِ خدا کردی؛ منظومه دلمان رها شد از مدار بی دردی.

آفتابِ نگاهمان برای تو التهاب گرفت و راهمان در شبِ دیجور ، فانوس ماهتاب گرفت.

به یمن آمدنت ، پیروان کتاب شدیم.

شما بند بندگی شیطان از گریبانمان برداشتید و در قلب‏های دردمندمان بی کرانی از محبت کاشتید.

راستی! در سالیاد رسول سبز تعهد، امین قافله نور ، دلیل خلقت آدم و... آیا به چند فضیلت - از سیرتش - روی آورده‏ایم و خالق خویش را ، خشنود کرده‏ایم؟

فرخنده میلاد فخر کائنات ، حضرت ختمی مرتبت ، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را به محضر مقدس حضرت ولیعصر و  پیروان راستین خق تبریک و تهنیت عرض می نمایم .

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه نهم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 21:53;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر

امام عصر(عج) فرمودند:

زمان‌ ظ‌هور و فرج‌ ما با خداست ، و تعیین‌ كنندگان‌ وقت‌ ظ‌هور ، دروغگویانند.

(بحار الأنوار، ج‌ 53، ص‌ 181)

اى آفتاب مهر! افزون بر یك هزاره است كه خورشید جمالت‏بر ایوان هستى ما نتابیده و ما منتظران شیفته تو چشم بر آسمان ولایت دوخته و به انتظار طلوع آفتاب عدالت نشسته‏ایم .

مولاى من! دلسوختگان وادى عشقت ، دشت‏هاى طلب و معرفت و عشق را درنوردیده و بر آستانه فنا رسیده‏اند . بر ما تشنگان وادى فنا ، جرعه‏اى از ساغر مهر تو عین بقاست . ما باده پرستان میخانه عشق ، در انتظار پیمانه‏اى از دست دلبریم .

به غیر از راه میخانه ، رهى دیگر نداند دل 

 كه مست از جام عشق است و بسى مستانه مى‏سوزد

بگردان دور مشتاقان، سبوى عشق را ساقى

ز شور و جذبه آن مى ، لب و پیمانه مى‏سوزد

حجاب از چهره بگشاى و دمى از حجله بیرون آ

زلیخاى دل ما بین ، چه سان دیوانه مى‏سوزد

اى زیباترین گلواژه دیوان عشق! تو چون غزال رمیده در غزل رام گشته و مطلع یك شعر خوب و عاشقانه خواهى شد . تو تفسیر واژه «عشق‏» گردیده و در دیوان عشق براى همیشه جاودانه خواهى ماند .

اى ماه من! چه زیباست هر شب با خیال روى تو آرمیدن و هر نیمه شب آفتاب دیدن .

چه زیباست نقد جان را با عشق تو سودا نمودن و نرد عشق با تو باختن!

چه زیباست كشته مسلخ عشق تو بودن و بر آستان مهر تو جان سپردن!

اى غمگسار غمزدگان!

گویند كه ماواى تو در دل شكستگان است .

اى دوست! خراب‏آباد دل ما، جز با حضور سبز تو آباد نمى‏شود و ما ویرانه‏نشینان كوى عشق در انتظار «رجعت‏سبز» توایم .

خدایا ایمانیّاتمان را ایمانیّات مهدوی قرار بده!

خدایا تفکراتمان را تفکرات مهدوی قرار بده!

خدایا اخلاقیاتمان را اخلاقیات مهدی قرار بده!

خدایا ما را جزء برپا کنندگان ظهور مولایمان قرار بده!

راز خلوتیان در سرشت دوازدهمین آشنا مأوا گرفت ...ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء ...

آغاز امامت و کهف الحصین و غیاث المضطر المستکین ، حضرت مهدی (عجل الله تعالی و فرجه الشریف ) ، بر شما تهنیت باد .

 

+ äæÔÊå ÔÏå ÏÑ  دوشنبه دوم بهمن 1391 ;ÓÇÚÊ 10:7;  ÊæÓØ بنفشه کامرانی ;  بدون نظر